محمد تقي جعفري
26
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
ديد شخصى كاملى پر مايه اى آفتابى در ميان سايه اى مىرسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال اين ابيات در دفتر اول در داستان پادشاه و كنيزك است . در بيت دوم آن ، انسان الهى را به خورشيدى تشبيه كرده كه در ميان سايه قرار بگيرد . مسلماً روح آن انسان را به آفتاب و كالبد مادى او را به سايه تشبيه كرده است ، در ابيات ديگر مثنوى اين موضوع تكرار شده است كه : قالب از ما هست شدنى ما از او باز در موارد ديگر مىگويد : اين زمين و آسمانهاى سنى هست عكس مدركات آدمى با در نظر گرفتن اين دو مضمون ، عظمت تشبيه به خوبى روشن مىشود ، زيرا بنا به دو مضمون فوق كالبد مادى بلكه خود جهان پهناور ماده و حركت و گسترش آن انعكاسى از روح او است ، پس اين كه روح مرد الهى به خورشيد و كالبد ماديش به سايه تشبيه شده است ، نه تنها يك تشبيه ادبى عالى است ، بلكه تشبيه مزبور نقشى است كه بر شالودهء حساسترين مسئلهء جهان بينى صورت گرفته است . بار ديگر آن مرد الهى را به هلال ( ماه يك شبه ) تشبيه مىنمايد ، وجه شباهت او با هلال ، اندام لاغر و ظريف و نورانى او بوده است كه رياضت و پيروزى به خود طبيعىاش او را به آن شكل در آورده بود . تشبيه دوم - موضوع خيال است ، آن مرد الهى در هستى نيست نمايى كه داشت شبيه به خيال بود . اين تشبيه هم بسيار جالب است ، زيرا - تطبيق لطافت و غير مادى بودن خيال بر يك انسان در ميان كالبد مادى و غوطه ور در جهان ماده ، ناشى از ظرافت روحى فوق العادهء جلال الدين است . براى اين كه گمان نرود كه مقصودش خيالات پوچ و بىاساس است كه مغز